تبليغاتX
انتظار
تنهایی

همیشه تو دستات ، تشنه ی آغوشم
بی تو نمی تونم این همه خوش بو شم
نباشی دورت عشق ، هرگز نمی گردم
تنها کسی بودی که اعتماد کردم
ندیدی تو خوابم مثال من عاشق
نباشی می میرم ، به این می گن عاشق
ندیدی تو خوابم مثال من عاشق
نباشی می میرم ، به این می گن عاشق

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 18:53  توسط ف.ا  | 


 رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگارهِ
توی این کوچه ی تاریک ، من و تنها نمیذاره
یاد حرفای قشنگت! که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات! که من و بهونه می کرد
می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟
آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم
دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
 توی این بازی که ساختی، من همه هستیم و باختم
زیر پات گذاشتی آخر،عشقی که من از تو ساختم
مگه تو دوسم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی
می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟
آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم
دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
                                     
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 8:34  توسط ف.ا  | 

تو نيستي و صداي تو ، هواي خوب اين خونه ست
صداي پاي عطر گل ، صداي عشق ديونه ست
تو از من دور و من دلتنگ ، تو آبادي و من ويرون
هميشه قصه اين بوده ، يكي خندون يكي گريون


هميشه مثل اين بوده توي یک لحظه ، توي يك ديدار
يه زخم از زهره لبخند ، تمام عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن ، پس از اون عادت و تكرار
ولي مثل يه روح اينور ، يه نيمه اونوره ديوار

خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشمامو گريونده
دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده

 
نفسهاي عزيز من ، صداي پاي شببوهاست
صدای باد و بوی نخل ، هواي شرجي درياست
سكوت اينجا صداي تو ، هوا اينجا هواي تو
 پر از تكرار اين حرفم ، دلم تنگه براي تو
 
هميشه قصه اين بوده ، يا مرگ قصه يا آدم
ته دريا چه عشق ، مي جوشند چشمه هاي غم
هميشه عشق يعني ابر ، غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعري ، صداي اون لب بي روح

خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشمامو گريونده
دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 8:29  توسط ف.ا  | 

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آب

توی دفتر موج . رو دریا
بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه است
مثل شور فریاد یا نفس تو حصار سینه است
با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
با صدام میام . همه جا تو رو مینویسم
روی آینه گریه هام . گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب
توی دفتر موج . رو دریا
توی خواب خاک . ریشه ها موسم شکفتن
همصدای من میخونن وقت از تو گفتن
چشم بستمو تو بیا به سپیده وا کن
با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن
با صدام میام . همه جا تو رو مینویسم
روی آینه گریه هام . گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب

توی دفتر موج . رو دریا
با ترانه نفسات . من ترانه میگم
اسمتو مثل یه غزل عاشقانه میگم


بیا که دیگه وقتشه . وقت برگشتنه
بوی پیرهنت که بیاد . لحظه دیدنه
با صدام میام . همه جا تو رو مینویسم

روی آینه گریه هام . گونه های خیسم
ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
ریشه صدا . نبض عشق . زیر پوست خاکه

بیا بنویسیم روی خاک . رو درخت
رو پر پرنده . رو ابرا
بیا بنویسیم روی برگ . روی آّب
توی دفتر موج . رو دریا

 88/9/9 ساعت 11:20 دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 8:28  توسط ف.ا  | 

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار

می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت

به قبله محمدی اینه که حرف راستمه

می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم

با تار زلفات دلم رو دار بزنم

پیش همه خلق خدا زار بزنم

گریه کنون سرتوی دیوار بزنم

بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار

از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار

می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 8:25  توسط ف.ا  | 

با تو چه زندگي‌هايي كه تو روياهام نداشتم

تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي‌ذاشتم

چه سفرها با تو كردم ، چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسيدم اما ... به هواي تو نمُردم

دارم از تو مي‌نويسم كه نگي دوسِت ندارم

از تو كه با يه نگاهت ، زير و رو شد روزگارم

                    دارم از تو مي‌نويسم 

                                             دارم از تو مي‌نويسم

                                                                     دارم از تو مي‌نويسم

موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن 

كسي رو جزتو نداشتم ، اسمي جز تو نمي‌ذاشتم

من تموم قصه‌هام ، قصه‌ي توست 

اگه غمگينه ، اون از غصه‌ي توست

اون از غصه‌ي توست

با تو چه زندگي‌هايي كه تو روياهام نداشتم

تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي‌ذاشتم 

حتي من به آرزوهات ، تو رو آخر مي‌رسوندم

مي‌رسيدي تو ، من اما ... آرزو به دل مي‌موندم

هي مي‌خواستم كه بگم ، كه بدوني حالمو

اما ترس و دلهره ، خط ميزد خيالمو

توي گفتن و نگفتن ، از چه روزهايي گذشتم

اينقدر رفتم و رفتم ، اينقدر رفتم و رفتم كه هنوزم برنگشتم

هرچي شعر عاشقونه‌ست ، من براي تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما مي‌نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم ، عشق تو باعثـشه 

اگه مُردم تو بدون چه كسي وارثـشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 12:51  توسط ف.ا  | 

گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی‌ جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی‌ بگذرم

یه سوی این قصه تویی‌
یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشکنی ، من می شکنم

گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم

نه از تو می ‌شه دل برید
نه با تو می ‌شه دل سپرد
نه عاشق تو می ‌شه موند
نه فارغ از تو می ‌شه موند
هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
بن بست این عشق رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
تو بال بسته ی منی‌
من ، ترس پرواز تو ام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 12:20  توسط ف.ا  | 

 

اگر سهم من از اين همه ستاره سوسوي غريبي ا ست غمي نيست!

همين انتظار رسيدن شب،برايم كافي است ...

تو را صدا ميكنم 

              در اين شبانه هاي تار

تو را نظاره ميكنم

              كه دلخوشم به عكس يار

به خود رسيده ام ولي 

              تو را سپرده ام به باد

ندارم هيچ گلايه اي 

              كه برده اي مرا ز ِ ياد

تو را نظاره ميكنم

              كه ميروي ز ِ پيش من

تو را بهانه ميكنم

              براي گريه هاي غم

به تو شكوفه ميزدم

              كنون خزان ِ عمرمي

مرثيه اي ز ِ غم نخوان

              كه خود ترانه غمي

تو را نظاره ميكنم

               در امتداد اين گذر

كه خُرد و محو ميشوي

               ز ِ فكر ِ من در اين سفر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 13:50  توسط ف.ا  | 

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم

اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم

خالکوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی!

آ...

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

                     خالی یعنی بی تو بی تو یعنی... خالی !

                                                    خالی یعنی بی تو بی تو یعنی ...

فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام

فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمی خوام

با هیچکی حرف نمیزنم هیچ جکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست

هر کی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی!

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم

اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 16:17  توسط ف.ا  | 

نمی دانم اهل کدامین دیاری

از کدام خاک وجود تو را سرشتند؟

تویی که نگاهت موجی از محبت است

و صدایت

نوایی از صداقت

نام تو را با کدامین جوهر می توان نوشت

صدای تو را با کدامین گوش می توان شنید

تو را در کدامین قلب می توان جا داد

از امروز

قلبم

یکی برای تو

و یکی برای خودم

خواهد تپید....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 10:10  توسط ف.ا  | 

امروز که

قصه ما به نقطه ی تلافی

عشق و امتحان رسید

تو بردی

اما من

باختم

همیشه

هر آن که دل می بازد . بازنده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 10:0  توسط ف.ا  | 

سال ها پیش ستاره به آسمان گفت

دوستت دارم

صبور باش تا ثابت کنم

فریاد زدم : دروغ می بافد صبوری نکن

آن سال ها آسمان صبوری کرد

و هر شب

ستاره همان قصه را برایش تکرار می کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:55  توسط ف.ا  | 

اگر دوستت داشته باشم

دوستم خواهی داشت؟!

اگر عاشقت باشم

عاشقم خواهی شد!؟

باشد

پس من عاشقت می شوم

اگر خواستی دوستم داشته باش!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:40  توسط ف.ا  | 

رفتنت: یعنی .

                        بهانه ای برای

                                                 بغض کردن

                        بهانه ای برای

                                                  دلتنگ شدن

یعنی : نقطه تمام

می جویم

تنها بهانه ای برای لبخند

برای حس عطر نفس هایت

برای مهتابی شدن آسمان دلم با چشم هایت

بهانه ای مثل بازگشتت

بازگشتت یعنی : نقطه.سرخط

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:33  توسط ف.ا  | 

پرسید کدام فصل را دوست داری

خواستم شاعره جلوه کنم

گفتم : پاییز

همین شد که امروز

اسیر خزان زندگی شدم.

پرسید : عاشقی

گفتم : نه

                  عاشق عاشق شدنم

گفت : نه ٬ تو هم عاشقی ٬ هم متواضع!

پرسیدم : ستاره شمرده ای ؟

گفت : مگر دیوانه ام ؟

گفتم : وقتی شمردی خواهی فهمید چقدر دوستت دارم !

گفت : تو می دانی چقدر دوستم داری ؟

گفتم : بله!

گفت : پس دیوانه ای ! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:30  توسط ف.ا  |